از شهادت نمایشی تا شهادت واقعی در محل خدمت

از شهادت نمایشی تا شهادت واقعی در محل خدمت

همشهری آنلاین - زهرا بلندی: در سکوت شبانه ۲۵ خرداد تهران، همزمان با صدای انفجارهایی که آرامش شهر را در هم شکست، ساختمان سپند نوبنیاد هدف حمله قرار گرف

همشهری آنلاین - زهرا بلندی: در سکوت شبانه ۲۵ خرداد تهران، همزمان با صدای انفجارهایی که آرامش شهر را در هم شکست، ساختمان سپند نوبنیاد هدف حمله قرار گرفت؛ محلی که یاسر سیدرضایی، کارمند وزارت دفاع، آخرین شیفت کاری‌اش را در آن می‌گذراند. او با وجود هشدارها و نگرانی‌های خانواده، هرگز سنگر مسئولیتش را ترک نکرد و در نهایت جان خود را در راه دفاع از کشور فدا کرد.

خواندنی‌های بیشتر را اینجا دنبال کنید

یک دیدار، یک وداع

وفاداری به کار و مسئولیت یکی از اصول مهم زندگی ‌یاسر، کارمند ۴۲ ساله وزارت دفاع بود. سیدمحمد سیدرضایی، آخرین دیدارش با برادرش یاسر را روز پنجشنبه ۲۴ خرداد ذکر می‌کند و می‌گوید: «صبح جمعه به محل کارش در سازمان پژوهش‌ و نوآوری‌های دفاعی وزارت دفاع(سپند) برگشت و بامداد شنبه وقتی حمله رخ داد، یاسر همراه چند نفر از همکارانش در حمله موشکی به شهادت رسید.» او اضافه می‌کند: «در شرایط پرالتهاب و حملات مکرر، همه اهل خانواده نگران حال یاسر بودیم و از او می‌خواستیم سر کار نرود، اما او می‌گفت: من نروم! او نرود! پس چه کسی پای دفاع از میهن بماند!؟ شب حادثه هم برای عرض تبریک عید غدیر با او تماس گرفتم، شرایط صحبت کردن نداشت، اما دعوتمان کرد که فردا برای دیدار به خانه‌شان برویم.»

با قرآنی باز روی سینه زیر آوار

محمد سیدرضایی از پیکری که بعد از گذشت چهلم شهید به تازگی تحویل گرفته‌اند، چنین می‌گوید: «ابتدا گمان می‌رفت پیکر برادرم اربا شده باشد، پس از آن این امکان را دادند که پیکر یاسر جزو مفقودان باشد. آزمایش دی‌ان‌ای از پدر گرفته شد. اما در نهایت حدود ۱۵روز پیش، خبر رسید که پیکر یاسر سالم از زیر آوار بیرون کشیده شده و حتی یکی از مأموران تفحص روایت می‌کرد که قرآنی باز بر سینه‌اش بوده و شاید در حال تلاوت سوره انعام به شهادت رسیده است.» وی با صدایی بغض‌آلود می‌گوید: «برادرم دو دختر یازده و دو ساله دارد. پرنیا، فرزند یازده‌ساله‌اش، هنوز مفهوم شهادت را به‌درستی درک نمی‌کند، اما با زبان کودکانه از مادرش پرسیده است: شهادت یعنی چی؟ و پس از شنیدن پاسخ، یادآور شده است: بابا یه بار بهم گفت دعا کن شهید بشم... بابات عاشق شهادته.»

از تعزیه‌خوانی تا تحقق یک رؤیا

یاسر شیفته امام حسین(ع) بود. ارادتش به او را از کودکی با مداحی و تعزیه‌خوانی در نقش حضرت علی‌اکبر(ع) در تعزیه‌های محرم روستای رستگان از توابع بخش خلجستان استان قم ایفا می‌کرد. این مراسم‌ ریشه در سنت‌های کهن دارد و خانواده‌اش نسل‌ به‌ نسل در اجرای آن سهیم بودند. برادر شهید با اشاره به اینکه یاسر همیشه از همان نوجوانی آرزو داشت نقش شبیه حضرت عباس(ع) را بازی کند، ولی پدرشان اصرار داشت پله‌پله نقش‌ها را به عهده بگیرد، می‌گوید: «هر سال در مراسم تعزیه‌خوانی شهید می‌شد، اما امسال آنچه همیشه نمادین بود، رنگ واقعیت گرفت. اکنون نه فقط خانواده و نزدیکان بلکه اهالی روستای رتگان و فوجرد(روستای همجوار) در سوگ یاسر هستند. مراسم وداع یاسر این‌بار به طور واقعی و نه نمادین، در حضور مردم روستا انجام شد. تشییع پیکر این شهید روز پنجشنبه ۹ مرداد ابتدا در محله قدیمی‌اش خانی‌آبادنو برگزار و سپس به روستای رستگان منتقل شد.»

در آرزوی زیارت کربلا

محمد با اندوه از آرزوی قلبی یاسر یاد می‌کند و می‌گوید: «آرزویش این بود به کربلا برود. تا همین اواخر در تدارک سفر کربلا بود و برای دریافت پاسپورت پیگیر بود. همراه یکی از نزدیکانمان که مسئول کاروان بود قصد داشت بعد از عاشورا راهی شود، اما سرنوشت مسیر دیگری برایش رقم زد. جالب است که یکی از دوستانش نقل می‌کند چند ماه پیش در پاسخ به اینکه امسال چه نوحه‌ای تدارک دیده، گفته بود: من امسال نیستم... داغ من به دل‌تان می‌ماند.»